خبر؛  در حاشيه مسابقه تيم فوتبال کنگره 60 با تيم هنرمندان

                           

 

بنيان کنگره 60 در حاشيه ديدار تيم هاي فوتبال کنگره 60 و هنرمندان کشور خواستار گسترش ورزش همگاني در کشور شد. مهندس حسين دژاکام  افزود با ورزش قهرماني فقط چند نفر به روي سکوي سلامتي رفته اند اما با گسترش ورزش همگاني ميليونها انسان در سلامت زندگي خواهند کرد. مهندس دژاکام در مصاحبه با دوربين خبرساز شبکه خبر ضمن اشاره به درمان قطعي هرنوع بيماري اعتياد در کنگره 60 و با تشکر از تيم فوتبال هنرمندان گفت: هرچه بکاريم همان را درو خواهيم کرد.

                    

ديدار دوستانه تيم فوتبال کنگره ۶۰ و تيم هنرمندان با شعار " اعتياد دوست خائن ورزشکار" سه شنبه در ورزشکار تختي برگزار شد.

×××××    فرمانروايي گرگ هاي درون  

  فريدون مشيري:        

گفت دانايی که گرگی خيره سر            هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاريست پيکاری سترگ           روز و شب مابين این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نيست       صاحب انديشه داند چاره چيست
ای بسا انسان رنجور پريش                سخت پيچيده گلوی گرگ خويش
وی بسا زور آفرين مرد دلير               هست در چنگال گرگ خود اسير
هر که گرگش را در اندازد به خاک       رفته رفته مي شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست    گرچه انسان مي نمايد گرگ هست

وآنکه با گرگش مدارا ميکند               خلق و خوی گرگ پيدا ميکند

در جوانی جان گرگت را بگير!          وای اگر اين گرگ گردد با تو پير

روز پيری گر که باشی همچو شير     ناتوانی در مصاف گرگ پير

مردمان گر يکديگر را مي درند         گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اين که انسان هست اين سان دردمند    گرگها فرمانروايی مي کنند

وآن ستمکاران که باهم محرمند         گرگ هاشان آشنايان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غريب     با که بايد گفت اين حال عجيب؟!

*****          باور -  تفکر

جلسه ۱/۴/۹۲

اخبار ؛  ۱- امير هنوز يک پله نيست که شروع کرده که ندانسته با هم صحبت شدن با يک از نيروهاي منفي در بيرون از کنگره موجب حماقت شدنش شد که با راهنما درميان گذاشت. ۲- بابک که حدود دوسه هفته است با تخريب خيلي بالاي قرص وارد لژيون شده ، تازه چشم از روي موزاييک ها برداشته و به مشارکت بچه نگاه مي کند.

خلاصه سخنان استاد:

باورهاي يک انسان از نگاه به اطرافش بوجود مي ايد. يعني از جهاني بيني. تا زماني که باورها رنگ واقعيت به خود نگيرد هيچ ارزشي ندارند. تا زماني که به باورها عمل نکنم بايد به هستي کارما بپردازم. آدمي که خودش را به خواب مي زند خيلي سخت است که بيدارش کني. حواسمان باشد خودمان را با باورها گول نزنيم. براي خوب شدن نياز است حرکت کنيم به سمت تفکر کردن سالم و تغييرات مثبت . تفکر را من با آموزش مي توانم تقويت کنم تا مثلا شربت را به چشم دارو نگاه کنم. اين را باور کنم که اگر مي توانستم خوب شوم تا حالا شده بودم. اينکه من ِ سفر دومي مواد مصرف نمي کنم مهم نيست. مهم اين است که ديگر حسي به مواد ندارم. من زماني توانستم عمل به درمان را تکميل کنم که باور کردم ديگر مصرفش لذتي براي من ندارد. نکته مهم ديگر اينکه يکسري باورهاي غلط درما شکل گرفته. درکنگره اتفاق مهم اين است که يادمي گيريم به ريزه کاري هاي زندگي توجه کنيم. باورهاي ما در اينده مي شود باورهاي فرزندانمان. سعي کنيم چيزهايي را که نداشتيم براي کساني که دوستشان داريم فراهم کنيم. البته آن چيزها فقط ماديات نيست. اگر کسي کار بدي مي کند من بايد سعي کنم آن کار را تکرار نکنم. نکته ديگر اينکه يکسري از باورهاي غلط بخاطر اقتضاي زمان بد جا افتاده. ( مثل باور آب ريختن روي گربه، که در زمان قديم نمي توانستند به مردم بگويند گربه بخاطر مواد که از روي پوستش ترشح مي کند وقتي آب رويش ريخته مي شود و او خودش را تکان مي دهد آن آلودگي هاي پوستيش اگر روي دست و پاي ما بريزد سبب بيماري مي شود) . يکسري باورها واقعا" غلطند و يکسري ديگر بخاطر ناداني در شرايط خودش غلط جا افتاده اند. يعني به علت نااگاهي آدمي غلط جا افتاده است. بنابراين بزرگترين خطا اين است که روي باورهاي غلط خود پافشاري کنيم. پس اول بايد قبول کنيم که چه باورهايي در من غلط است ، بعد آموزش بگيرم و تجربه درست کنم تا برنده باشم. کسي برنده است که در کمترين زمان بيشترين آموزش را بگيرد و اين کار با استفاده از تجربه ديگران اتفاق مي افتد.

******   ظرفيت ، مسئوليت ، قبله گم کردن

جلسه لژيون ۳۰/۲/۹۲

اخبار؛ امير مشکل خواب شب بعداز مصرف دارو داشت که با مشورت راهنما، فرمان جديدي گرفت. يکي دوتا از بچه ها رو هم راهنما به آنها هشدار داد.

خلاصه آموزش راهنما:

ما قبلا آدم هاي بي مسئوليتي بوديم. چون ظرفيت خودمان را نشناختيم به سمتي رفتيم که نتيجه اش جز تخريب براي خودمان و ديگران چيزي نبود. ظرفيت نشانه هايي دارد. يکي نتيجه مسئوليتي که برعهده ما بود و دوم حسي که نسبت به مسئوليت داشتيم يا داريم. قبله را گم کرديم چون ظرف ما کمتر از آن مسئوليتها بود. يه جورايي توان يا جربزه انجام ان مسئوليت را نداشتيم و وقتي سر راه زندگي ما قرار گرفت دست و پاي عقلمان را داديم دست احساسات و نيروهاي منفي و آخرش اين شد که نداستيم چکار مي کنيم يا به کجا داشتيم حرکت مي کرديم. براي همين هميشه يا پنچر بوديم يا پا روي زندگي مي گذاشتيم و رد مي شديم. البته ظرفيت کج رفتن و غرق شدن در تاريکي بالا رفته بود چون تمريناتش دائمي شده بود و به نتقاط تحمل بالايي رسيده بود. حالا هم براي جابجا شدنش بايد در راه ارزشها تمرين کرد و زمان را درنظر گرفت. آموزش ، تجربه و تفکر يا به عبارت ديگر ، دانايي است که ظرفيت و نقطه تحمل ما را بالا مي برد و افزايش مي دهد تا بتوانيم مسئوليت هاي خودمان را درست انجام دهيم. و اينها اتفاق نمي افتد مگر با قرار گرفتن در جمع ، درصراط مستقيم بودن و رعايت قوانين و حرمت هاي زندگي . در نهايت همه اينها ، هدف درمان است و بالاتر از آن تعادل.
نشانه اش هم بچه هايي هستند که به رهايي رسيده اند اما بعداز چندسال هنوز در کنگره هستند. چون به دنبال تعادل و حال خوش مي گردند.