نفس مخرب ....

اگر بخواهيم مسير ، حقيقي و الهي باشد ( درست باشد)، نبايد خرافات و تجدد وارد اين مسير شود. الهي شدن سخت است اما قابل اجراست. سه بخش نفس يکي است. اماره، لوامه و مطمئنه درجه بندي  نفس است. نفس وقتي به مرحله ميانه رسيد اگر اصلاح نشود به عقب برمي گردد. اين اتفاق در نفس فقط براي انسان است. انسان ممکن است به مرحله بالايي برسد و يکباره عقب گرد کند. اين بخاطر نفس مخرب است. يعني بعضي نفس ها طالب تخريبند. اين نفس فقط دور خودش مي چرخد. اگر نفسي به مرحله تعالي برسد به عقب برنمي گردد. يعني انساني که به مرحله دانايي برسد ديگر عقب گرد نخواهد کرد. فهميدن جهان بيني هم براي تبديل شدن نفس مخرب به نفس متعالي است.
گاهي انسان در حال حرکت به سمت تعالي ، بيکباره اسير شيطان مي شود. در هرمقطعي ممکن است اين اتفاق بيافتد و بجايي قدم بگذارد که سردرگم مي شود. شروع اين مسئله که بخواهد اسير بشود بستگي به يک يا چند ابزار دارد ( مخدر، پول، مقام، کار، و .... ) يعني اين ابزارها دام هستند.

در اصل موضوع ، نبرد بين تاريکي و روشنايي است. امروزه اين ابزارها تکامل يافته اند و بُرنده ترين آنها با کمالات دروني خَلق مي شوند. يعني بعضي چيزها را انسان با انديشه اش بوجود مي آورد. مثلا در برخي انجمن ها ،‌ افراد هميشه خود را معتاد معرفي مي کنند و اين خودش بزرگترين ابزار نابودي است.
بنابراين دراين مسير کاري که مي شود انجام داد، پرداختن به ارزشهاست. و اين ارزشها همان قوانين الهي است که بايد با محبت اجرا شوند ‌تا نفس مخرب تبديل به نفس متعالي گردد.
بخشي از سي دي فرق نگاه معتاد و مسافر

سي دي فرق نگاه معتاد و مسافر

معني هر کلمه اي از روي خاصيت ان اسم است. بهترين نمونه اش اسامي سرخپوستي است. معني اش در درون خودش است. اعتياد در عربي از عود مي ايد يعني برگشت . عادت صبحانه خوردن سرساعت. يعني هرروز عادت داريم که صبح برگشت کنيم به عادت روز قبل ،‌ يعني معتاد هستيم به خوردن صبحانه ( غذا خوردن ، خوابيدن، عبادت و ... ) . مصرف کننده مواد هم چون برگشت مي کند به عادت قبلي ، مي شود معتاد. حالا چگونه شد که مصرف کننده مواد مخدر تبديل شد به ناسزا و فحش؟
تمام تعاريف و واژه ها درباره معتاد همه از قشر خودِ معتادان است. مفهوم معتاد در گذشته اينگونه نبود که الان هست. چون تک تک بودند ،‌موجه بودند، خان بودند و ... .  صفت هاي ناجور امروز براي معتاد سوغات غرب است. آمدند هروئين را درست کردند براي ترک ترياک ، آبروي معتادان رفت. بازهم هروئيني ها خوب بودند. زماني که در غرب معتادان شخصيت معتادگونه را تکرارکردند همه چيز بهم ريخت. مثل صحبتهايي که الان هم در خيلي از روش ها مي شود که خود را معتاد و ناعلاج و مرموز و هميشه معتاد معرفي مي کنند. همه اينها بخاطر اطلاعات غلط درون خود معتادان است که به غلط وارد دانشگاه و پزشکان شده است. در حال حاضر اين طور نيست. يکي از دلايل 95درصد معتاد شدن افراد براي انجام دادن کارهاست. ساده ترين مشکل معتاد مصرف مواد سرساعت و عادت به آن مواد است. لذتي درکارنيست . بعداز مدتي يک معتاد مواد مصرف مي کند تا سرپا باشد. همين هاست که وارد جامعه شده و وقتي معتادات خودشان مي گويند ما معتادان دزد، هيز و داراي ژن معيوب ‌و ... هستيم ، دکتر ها و پزشکان  و دانشگاهيان و ... هم معتادان را تا آخر عمر معتاد مي دانند. اين ايراد برخي و بيشتر روش ها و انجمن هاست. دربين آنها وقتي معتاد خلاف مي کند هميشه توجيه دارد که مثلا ژن من معيوب است و هزاردليل ديگر. در صورتي که انسان موجودي است جاري . سالهاست در کنگره 60 خيلي از کارهايي را که مردم عادي در بيرون انجام مي دهند فرزندان کنگره انجام نمي دهند. در کنگره 60 کلمه اي بنام معتاد نداريم. افراد ، مسافرند. حرکت به سمت هدفي مشخص دارند. يعني رسيدن به تعادل ، صلح ،‌آرامش ، زندگي خوب، صلح پايدار و .. / مسافر تا زماني که زنده است در حال حرکت  و صعود است. وقتي هم که بميرد بازهم در حال حرکت و صعود است. براي برداشتن کلمه اعتياد و معتاد از فرهنگ جامعه بايد بها دادن به آن کلمه و صفت هايش را حذف کرد. القاعده را آنقدر در رسانه ها بکار بردند که مشهور شد درحاليکه اگر اسمش را نمي  بردند آرام آرام حذف مي شد.  ما هم در افکارمان وقتي چيزي را تکرار کنيم ،‌نيروها ( سايه ها) ( چه مثبت و چه منفي) قوت مي گيرند. اگر روي گدايي تمرکز کنيم حتما" روي گدا خواهيم شد.
معتادان هم وقتي روي معتادبودن و صفت هاي نسبت داده شده اش تمرکز کنند،‌ هميشه معتاد خواهند ماند. بايد مسافران،‌راهنماها، خانواده ها و ... تمرکزشان روي نکات مثبت درمان باشد.

منبع ؛ سي مهندس دژاکام

سي دي  نسخه پيچي

رعد به نگهبان: سلام برمردي که از قلبها وارد مي شود و با محبت نسخه مي پيچد و ديگران که در دارالفنون حيات آموزش ديده اند از برخورد و نسخه پيچي براي مسافران عاجرند.
وقتي مي گوييم قلب، منظورمان قلب خونرسان به بدن نيست. منظور از قلب همان مرکز احساس يا حس مشترک است.
سمع مي شود صوت، بصر مي شود نور و قلوب مي شود حس ها. پس وقتي مي گوييم مرد از قلب ها وارد مي شود يعني وارد حس ها مي شود. و آن احساس مرکز پنج حس مشترک است.
وارد شدن به قلوب يعني وارد شدن به احساس انسانها. اگر کسي مي خواهد وارد احساس ديگران بطور مثبت شود بايد يکسري ويژگي ها داشته باشد. اول از همه آن فرد بايد فهميده باشد. مثل حسن خُلق رسول خدا. ما هم براي اثر مثبت گذاشتن روي انسانها بايد فهميده باشيم. يعني بايد قوانين زندگي را بفهميم که همان قوانين الهي است.

ادامه نوشته

برداشتي از سي دي بـــــــدل ( اقاي مهندس)

روي روال زندگي افتاده ايم. درصراط مستقيم هستيم اما گاهي اتفاقاتي مي افتد که دست ما نيست. هميشه خطر درکمين است. دراين مسير حرکت اکثر اوقات ممکن است سياهي و تاريکي ديگري وارد مسيرما شود و ممکن است تا اعماق تاريکي ها ما را با خودش ببرد.
براي اينکه در امنيت باشيم هميشه بايد محتاط بود و مراقبت کرد. مراقبت درتمام سطوح. براي مديريت زندگي ( کار، خانه، خواسته ها و ... ) بايد جايگاه مطمئني ايجاد کنيم تا کمتر آسيب ببينيم. جايگاهها مي تواند يا جايگاه عقاب باشد يا جايگاه کفتار و ... /.  جايگاه محکم يعني حريم ما محکم باشد. حريم به معني ديوار نيست. حرمت ِ ما و ديگران است. گاهي ما خودمان اجازه مي دهيم که ديگران چگونه با ما برخورد کنند. حالا اين راه و مسير کجاست؟ - همان قالو بلي است. صورآشکار گويي همان روز خلق انسان است. اما صورپنهان تولدش معلوم نيست کجاست. پس اين مسير نمايانگر حرکت ما از گذشته هاي دوراست. وقتي در جايگاهمان محکم باشيم ، براي مسائل هم که يکدفعه پيش مي ايد از قبل برنامه داريم. خيلي وقتها نمي دانيم چکار کنيم . ولي اگر از قبل با صلابت باشيم ، براي همه اتفاقات خوبخود برنامه داريم. با اموزش ها و تجربه هاي اين اموزش ها، در زندگي ارام ارام به اين صلابت مي رسيم.
حالا چرا بعضي وقتها اموزش ها جواب نمي دهد؟ بايد برويم و ايرداهاي صورپنهان را بشناسيم. بايد تفکر بيدار شود. 
به نظر خودم اين موضوع هم دور مي خورد و برمي گردد به سمت تزکيه براي سالم شدن حس . تا با حس سالم بتوانيم در همه موارد ( اتوماتيک) بدل همه اتفاقات را داشته باشيم.

برداشتي از سي دي کـــــوه

                             


اورست بلندترين قله جهان هست اما بخاطر وجود قله هاي فراوان دمايش بالاتر از همه قلل جهان نيست. دماوند چون قلل زيادي اطرافش نيست ، 80 درجه زير صفر را هم تجربه کرده. از تفتان بگويم در سيستان و بلوچستان که تنهاست در کوير اما مثل آهن ربا هر ابري که از آن نزديکي ها عبور مي کند را جذب مي کند و موجب آباداني و سرسبزي در آن نقطه از دل بيابان شده است.
کوهها ميخ هاي زمينند تا پوسته زمين به اين راحتي ها براثر داغي مذاب داخل دلش شکافته نشود. کوهها منابع آب شيرين زمينند.
در کنگره 60 لژيون ها مثل رشته کوههاي هيماليا هستند که براثر تابش برهمديگر يخ هاي درون يک مسافر را زودتر آب مي کند تا گرماي لازم را براي خلاص شدن از سرماي اعتياد کسب کند.
پس ويژگي کوه جذب خوبي هاست. امواج مثبت را در خود نگه مي دارد و به دنياي اطرافش هديه مي دهد.
پس در زندگي بايد مثل تفتان بود. يعني يک آدم حتي اگر در دل بيايان ديگر زمينيان دارد سفر مي کند بايد با تقويت و بالابردن توان و ظرفيت صور پنهان ، قدرت جذب ابرهاي باراني را در خود بالا ببرد.  رشد صور پنهان نتيجه اش مي شود دريافت بيشتر ابرهاي علوم ،‌ دانش ، دانايي و درنهايت کلام الله. کلام الله به کساني داده مي شود که مثل کوه باشند در بيابان. براي کوه شدن در صور پنهان، تزکيه و پالايش لازمه کار است. براي کوه شدن بايد نوسانات زيادي را در زندگي گذراند. به قولي بايد رنج و سختي هايش را تحمل کرد. در هرجايگاهي که هستيم محبت را جلو قرار دهيم و براي خودِ آن جايگاه تلاش نکنيم.

طلـب

نيروي الهي را باور داشتن يک اميد است. انسان نااميد تمام قدرت تفکرش را از دست مي دهد. کوشش مي کنيم و از خداوند ياري مي خواهيم.
وقتي داريم کاري را انجام دهيم با يکسري معذوريت ها برخورد مي کنيم. از جمله تعارفات و مشکلات و خيلي مسائل ديگر در مسير .
هر کاري را مي خواهيم انجام دهيم هدفي را داريم که براي رسيدن به ان با مشکلاتي برخورد مي کنيم. همه چيز وفق مراد ما نيست. در سير و سلوک جاميِ بزرگ چند مرحله وجود دارد. اولين ان طلب است. يعني اول شخص بايد بخواهد. با اراده و هرچيز ديگري فرق مي کند. نرمتر است. طلب يعني خواستن. يعني بايد فرد بخواهد. اما وقتي طلب کردي بايد حرکت کني. زمان بدهي و شروع کني به حرکت. وقتي حرکت کردي توي مسير يکي يکي گره ها باز مي شود. در نگاه اول آخر قضيه را اگر بخواهي ببيني بعضي از قضيه ها خيلي بزرگ است ولي وقتي شروع کردي پله پله طي مي شود. قدم ها بايد استوارتر باشد. اگر طلب واقعي نباشد به سستي مي رسي. سستي انسان را دچار نااميدي مي کند. همه چيز مجاني نيست. بها دارد. توي طلب ممکن است هزارويک مشکل داشته باشي. نااميدي مثل يک ميکروب و بدتر از ان است در وجود انسان.
  ادامه دارد...

ادامه نوشته

برداشي از سي دي هيزم شکن 5

جان کلام اقاي مهندس در اين سي اين به برداشت من اين است که؛ بهتر است بدانم و قبول کنم و اعتقاد داشته باشم که صور پنهان وجود دارند. چون در قران گفته شده شما را تمام و کمال پس مي گيريم و اگر جسم من مد نظر بود که جسم به تنهايي از بين رفتني است پس بايد چيزهايي ديگر مدنظر باشد که همان صور پنهان است. سردسته اين صور پنهان هم نفس است که از ازل بوده، هست و خواهد بود. پس بايد در جايي ديگر اين صور به زندگي خود ادامه دهند. اما اعتقاد به اين موضوع به چه درد من مي خورد. نتيجه اش براي من بنده اين مي شود که حواسم را بيشتر جمع کنم تا خانه جسمي که صور پنهان در ان سکونت دارند سالم بماند. به بياني ديگر اينکه دانستن صور پنهان بايد فقط به اندازه اي باشد که بدانم و بتوانم همين زندگي که بزرگترين معجزه حيات است را قدر بدانم. واينکه نخواهم درون صور پنهان تجسس کنم چون ممکن است و حتما به ناکجا اباد خواهم رفت. همين بس که بدانم دنيا براي جسم من يک روزي تمام مي شود اما نفس و روح و ديگر صور پنهان ادمي به حيات خود در جهانهاي ديگر ادامه مي دهد. پس براي اين شکلهاي ديگر انساني ام روزگاري سالم را برنامه ريزي کنم تا پاسخگويي ام در ادامه حيات همراه با دلهره و رنج نباشد. دانستن و تامل در بودن و حقيقت صور پنهان اگرچه اصل انسان است و جهان بيني براساس انهاست و مي تواند ادمي را در شکرگذراي از خلقت پشتوانه اي محکم باشد اما رفتن و تجسس داخلش يعني فضولي در کاري که در ظرفيت ادمي نيست. و اگر اشتباه نکنم جزو نبايدهاست. اما تحقيق و پرس و جو به اندازه اي که ايمان ادمي را در مسير زندگي اش به باور تبديل کند لازمه کار براي انسانهايي است که به خويشتن خويش توجه مي کند.

 

برداشت از سی دی هیزم شکن 5:

در کنگره 60 دروس وآموزش هایی که داده می شود بر مبنای این است که هرچیز کجا به کار می آید و چه استفاده ای از آن می شود و آیا به درد ما می خورند یا نه . اهمیت یاد گرفتن و شناخت موضوعاتی مانند صور پنهان و آشکار برای ما این است که مطالبی را یاد بگیریم تا در زندگی روزمره خود از آنها استفاده کنیم . موضوع صور آشکار و صور پنهان انسان از گذشته های دور در میان انسان ها وجود داشته است و همه به چالش کشیده  شده به صورتی که بعضی ها صد در صد قبول دارند و بعضی ها اصلآ قبول ندارند . عده ای از افراد هم برایشان مهم نیست و به این موضوع اصلآ فکر نمی کنند .

انسان از دو بخش تشکیل می شود : صور آشکار و صور پنهان ....

              وبلاگ من در کنگره 60 اصفهان

ادامه نوشته

دستورجلسه لژيون - سي دي بـــــدل

شنبه  16/ 9/ 92 -

ابتدا کنفرانس مسافران:

رسول (مسافر) : رودخانه اي هستيم که در جريانيم. يکسري اتفاقات مي ايد روي آن حرکت تاثير مي گذارد و تغييرات بوجود مي ايد. چگونه بايد اين تغييرات را کنترل کنيم و به نفع خودمان برگردانيم . در اتفاقات اگر دانايي بالا باشد بدل آن اتفاقات را ياد گرفته ايم.

بهنام(مسافر): زندگي انسان مثل رودخانه اي است که بايد آب درون آن قدرت داشته باشد. اين قدرت آب رودخانه در زندگي هرکسي همان صراط مستقيم است که هرچقدر بيشتر در مسير مستقيم باشد پشتش گرمتر است.

ابوذر(مسافر): رودخانه زنگي هم مثل يک اعلام سفر است. مبداء و مقصد دارد. دربين راه ممکن است با انحرافاتي مواجه شود. سنگ هاي درون رودخانه همان افکار و ضدارزشهاست. دراين مسير اگر سنگي باشد بايد يا دورش بزنيم يا خردش کنيم که اينها بستگي دارد به اينکه قدرت درون من چقدر است؟. اين هم خودش بستگي دارد به جهان بيني. مهم اين است که پيدا کنيم چرا و چگونه آن سنگ داخل زندگي من افتاده؟

ميثم(مسافر): بدل به نظر من يعني آگاهي هاي من. بازدارنده ها زيادند در مسير و حرکتي که داريم. با آموزش ها بدل ها را ياد مي گيريم.

اما خلاصه از سخنان راهنما؛
اينکه گفته شده انسانها باهم برابرند منظور اختيار آنهاست.  تقدير اگر از اول نوشته شده بود که عدالت خدا زير سئوال مي رفت. اگر در معرض ضدارزشها بوديم و عمل نکرديم کار بزرگي کرده ايم.  انسانهايي که پيمان روز ازل يادشان باشد روبه روشنايي حرکت مي کنند و انهايي که يادشان نباشد روبه تاريکي مي روند. ادم ها فايلشان از همديگر جداست هرچند باهم نزديک باشند. ممکن است 60-70 سال کنار همديگر باشيم ولي از زندگي هاي قبل و بعد خودمان بي خبريم که اگر خبر داشتيم همه چيز بهم مي ريخت.
آگاهي يعني شناخت. سئوال اينکه اگر آگاهي خوب است پس چرا خداوند آن را به همه نداده و يا هم ندارند؟
اگر از اول آگاهي نشان داده مي شد و همه آنرا داشتند ديگر معنايي نداشت. ارزشش به خاطر اين است که کم است يا نيست. تا دانايي معنا پيدا کند . تا انسان بطرف کسب دانايي برود تا بتواند با تصفيه و پالايش به اگاهي برسد. براي آگاهي بايد بها پرداخت کرد. بهايش هم کسب دانايي است. بايد به قدرت تشخيص رسيد تا آگاهي حاصل شود. کسي مي تواند به اوج روشنايي برسد که که اوج تاريکي ها را تجرب کرده باشد. نتيجه اينکه؛ مشکلات بايد باشند تا راحتي و آرامش معنا داشته باشد. بدل در زندگي يعني شناخت پيداکردن از مشکلات و يادگرفتن رفع آنها . و استفاده از آن بدل ها براي تبديل مشکلات به نفع خودمان.

بــــــــدل

زندگي مثل مسابقه ورزشي است. بايد براي عبور از مشکلات و رسيدن به پيروزي ،‌ فنون بدل را ياد گرفت.

                          

انسان وقتي دارد در مسير صراط مستقيم حرکت مي کند خيلي از اتفاقات دور و برش دست خودش نيست ولي آن هم حکمتي دارد که ما نمي دانيم. بعضي وقتها حرکت انسان در مسير بدون هيچ موضوعي حرکت مي کند ولي بيشتر مواقع اينگونه نيست و در ادامه حرکت مشکل خيلي بزرگي به مسير مي پيوندد. يعني هرلحظه احتمال دارد کسي يا چيزي سياه در مسير قرار بگيرد پس هيچ وقت نبايد از مسير غافل شد. يعني درهيچ زمان و مکاني نمي توان از هيچ موضوعي غافل شد. نبايد به حرفهاي انسانها بي توجه باشيم. بايد به چهره و صورت و بيان دقت کنيم و ببينيم که در آن بيان يا عمل چه نهفته است.  ادامه دارد...

ادامه نوشته

شکوفه هاي ياس

 برداشت از سي دي شکوفه هاي ياس . مهندس دژاکام   

                       

بايد قوانين را ياد بگيريم. ( قوانين خانواده ، جامعه ، ... قوانين الهي و قوانين کنگره). عدول از اين قوانين به بحران و مشکل مي انجامد. مثل شتر گم کرده و سرگردان در بيابان برهوت.
گاهي انسان در زندگي براي خودش حفره هايي بوجود مي اورد. بزرگترين دشمن ما جهل و ناداني خودماست. مقصر هيچ کس نيست. حفره ها در مسيرزندگي ايراداتي است که براي هرکسي وجود دارد. بايد کاري کنيم که اين حفره ها بوجود نيايد. اگر باشند همه چيز را در خود فرو مي برند. مثل سياه چاله هاي اسماني. وقتي در بحران بيافتيم عقل مغلوب نفس مي شود.  ادامه را کليک کنيد...

ادامه نوشته

   پنهان کاري

انسان وقتي به دنياي ديگر رفت با خود چيزهايي مي برد. آن چيزها فقط آموخته هايي است که دراين دنيا کسب کرده. مالک ان چيزي هست که دراين جهان اموخته. در بّعد ديگر دقيقا همان چيزي خواهدبود که قبل از مرگ دراين دنيا بوده. اگر دراينجا صالح است درانجا هم صالح خواهد بود. اگر دراينجا پليد است ،‌انجا هم پليد خواهد بود. تمام ويژگي ها به جهان ديگر منتقل مي شود. انسان منهاي جسم داراي عقاب درون است. با نگاه ( انديشه ) ژرف جايگاهش را جايي مي سازد که هيچ کس (ضدارزشي) به آن دسترسي ندارد. بعضي ها قسمت عقابشان مثل کرکس يا جوجه ماشيني و يا حيوانات ديگر است.

                         mask
پنهان کاري از همان روز الست بوده، هست و خواهد بود. جرياني است که برسر هرکسي پيش مي آيد. محکم و محتاط باشيم و محبت را جاري کنيم. با پنهان کاري بيشتر مواد مذاب مانده و گنداب شده ، نمايان مي شود. اين تقدير انسانهاي اسير در قالب تن (ماديات) هستند. اين براي انسانهايي است که نمي دانند براي چه امده و قرار است چکار کند؟. اگر يک نخودي راستي يا ريا زير کوههاي البرز باشد يک روزي خودش را نشان مي دهد. انسان هرچه باشد يک روزي اشکار مي شود.
ادامه اش ، تا فرمايشات بعدي مهندس دژاکام ...

 منبعِ ِ سي دي پنهان کاري ، مهندس دژاکام؛

   گره عشق

سي دي گره عشق، استاد امين دژاکام؛

                                  

در تاريکي ها صفات بيشتري گم مي شود. براي خروج از تاريکي به خرج بيشتري نياز است. پيدا کردن دوباره صفات درابتدا شادي آور است ولي درادامه سخت مي شود و اختلالاتي در سيستم خمر اتفاق مي افتد. خماري بوجود مي ايد. مسئله برسردرست يا خب بودنش نيست. مرحله اي از زندگي هرانسان است. صفات مثل دانه هاي تسبيح است و عشق نخ تسبيح که با روي برگرداندن معشوق ، نخ تسبيح کشيده مي شود. نتيجه اش هم مي شود بهم ريختن همه اموال( اموال شامل جواني، توانايي ها و غيره) . اينجا ويراني اتفاق مي افتد. البته براي ساختن جديد بايد خانه قبلي خراب شود. احساس ناتواني مي ايد. شک مي کني. اعتماد بنفس ازدست مي رود. خماري اتفاق مي افتد که ازجنس بي سيم است( وابستگي هاي ذهني). نتيجه اش خستگي و نااميدي و ... است. موادمخدر اما ارتباط باسيم را قطع مي کند. بعداز قطع ارتباط بي سيم، عقل تصميم مي گيرد بيماري يا خماري روحي رواني را درمان کند( درمان بيزاري). اينجا عکس العمل ها  متفاوت است ( مثل انتقام ). اينجا نقطه انتخاب براي استفاده از اين باروت است (که هم مي تواند براي شکافتن يا سوزاخ کردن تاريکي هاي درون بکار برود و هم مي تواند خرج ( ابزار) قدرتمندي باشد براي نابود کردن ديگران.

مشکلات سفر اول  و  دوم

جلسه لژيون - شنبه 23/ 6 / 92 -  برداشت از سي دي مشکلات سفراول و دوم
بعداز مشارکت آقا قاسم،‌ ميثم، ابوذر،بهنام ، محمد و رسول و هادي
خلاصه سخنان راهنما:
براي خوب شدن بايد راهنمايي وجود داشته باشد. امدن به کنگره با شخص است ولي ماندن و خوب شدنش با تصميمات راهنما. کليد موفقيت براي رسيدن به فرمان عقل است. مشورت بخاطر اين است که ما با مصرف مواد درگذشته باديد بسته و محدود به مسائل نگاه مي کرديم. راهنما اما چون غرضي ندارد راهنماييهايش فقط براي خدمت به انسانهاست و خودش . پس چون از روي خودخواهي نيست مشورتهايش نتيجه ثبت مي دهد. وقتي در سه ضلع جسم ، روان و جهان بيني به تعادل برسيم مي توانيم تصميماتي براي خودمان بگيريم ولي بازهم براي موارد بزرگ بايد مشورت کرد. در کنگره اگر کسي بلد باشد، راهنمايي مي دهد ولي اگر نداند اصلا مشاوره نمي دهد و به ديگري ارجاع مي دهد. حداقل هيچ تخريبي براي فرد ندارد.  ادامه دارد...

ادامه نوشته

هيزم شکن چهار  -  (يکي شدن صورآشکاروپنهان)

در سيستم الهي هم وقتي خدا به کسي کمکي مي دهد يک گام به جلو مي رود و اماده مي شود براي برداشتن قدم بعدي. اگر کسي اين کمک را بپذيرد و ارزش ان را دانست مرحله بعدي و قدم بعدي انجام مي شود. اگر ان کمک را هضم کرد و پذيرفت کمک بعدي مي رسد و اگر نکرد ان کمک قطع مي شود. وقتي اين کمکها را پذيرفت صورت ظاهر و باطن يکي مي شود. مثل دفترچه مسافر که روي يک سي سي است ( صورت اشکار) و باطنش دو سي سي است. زماني که اين دو صورت يکي شد به آرامي مشکلات حل مي شود و براي ديگران هم ايجاد مشکل نخواهد کرد. اين داستان در کل هستي جاري است. براي يک سفر اولي تا يک مهندس ، براي يک دکتر و فرزندان و همه ما. اگر کمک ها را بپذيريم و صور اشکارو پنهانمان يکي بشود کمک هاي بعدي مي رسد. اگر کسي در پنهان کاري باقي بماند و نخواهد به تکامل برسد ديگر به جلو رانده نمي شود. او مي ماند و عذاب وجدان شديد. مانند يک باطلاق مي شود. جايگاه انواع شياطين مي شود.  ادامه دارد...

                            

ادامه نوشته

      فوتون

فوتون برابر با نور است. برای ساختار جديد بايد ظرفيت انسان تغيير کند و براي اینکه ظرفیت خود را تغییر دهیم می بایست بتوانیم مقداری رنج و سختی را در یک زمان خاصی تحمل کنیم و هر چه این تغییرات بیشتر باشد بر مقدار سختی و مدت زمان آن افزوده می شود و برای به دست آوردن یک ظرفیت جدید باید ساختار ظرفیت قبلی به طور کامل از بین برود تا ساختار جدید بتواند جایگزین ساختار قبلی شود .   

شکستن ساختار ، دردمندترین و سخت ترین مرحله در تزکیه و پالایش انسان است و انسانهایی که توانسته اند کارهای بزرگی انجام بدهند ، مراحل سخت و دشوار شکستن ساختار را تحمل کرده اند و ساختارهای زیادی را پشت سر گذاشته اند . ساختار جدید برابر است با یک حافظه ، توانایی ، قدرت و استعداد جدید .

برداشت از وبلاگ اقاي خدامي

ادامه نوشته

   اغاز سقوط انسان  کبـــر   است

برای دانستن کبر باید تعریف شرک را بدانیم و آنگاه به تعریف کبر و تفاوتش با شرک و دیگر صفات ضد ارزشی بپردازیم.

                

شرک یعنی در عمل و نه در کلام و نه در ظاهر زمانی که شرایط ایجاب می‌کند فرمان کس دیگری به غیر از خدا را اجرا کنیم. در همه ادیان فرمان‌هايی وجود دارد، مثل رشوه نگرفتن، دروغ نگفتن و ...حالا اگر به فردی پیشنهاد خوبی شود و او با آنکه می‌داند ضدارزش است، آن رشوه را قبول کند، می‌شود گفت که شرک ورزیده است.

در داستان آدم و حوا شیطان به آنها می‌گوید که به درخت نزدیک شوید و از آن استفاده کنید چرا که تبدیل به یک چیز بهتری خواهید شد و آنها نقض فرمان می‌کنند و شرک اتفاق می‌افتد و زمانی که با خداوند روبه‌رو می‌شوند، خداوند دستور می‌دهد و می‌گوید شما باید بروید پایین و بخششی وجود ندارد .در کلام الله هم آمده که در شرک بخششی وجود ندارد .

...ادامه دارد 

ادامه نوشته

*****        حال خوش (بخش چهارم )

انبيا بستگي به سطح انديشه مردم مي آمدند. درزمان مسيح مردم در مرحله تصوير بودند. کلام سخت بود ولي تصوير برجستگي بيشتري داشت. بالاترين هنر کليساها در آن زمان نقاشي بود. در زمان حضرت محمد و کتاب کلام الله ، مرحله کلام بود. انسانها به مرحله اي از رشد رسيده بودند که از تصوير به کلام آمدند. کلام بالاتر از مرحله تصوير است. انسان بايد تفکر و انديشه اي ديگر داشته باشد تا مفهوم کلام را بفهمد. نمونه اش اينکه از زمان حضرت محمد به بعد در مساجد تصاوير را نمي بينيم ، بيشتر کلام است. بنابراين دريافت مفهوم کلام اگاهي و دانش بالايي براي دريافت مفهومش مي خواهد و ساده نه انگاريم. اينکه ما مفهوم واقعي قران را نمي فهميم چون دانش ما هنوز به آن درجه نرسيده است. مثلا وقتي مي گويد اسمان مرکز برگشت است، از ديدگاه ما يعني مرکز برگشت باران است. ولي ممکن است خيلي چيزهاي ديگري باشد که بجز باران مي ايد. مولوي و حافظ بخاطر درک مفاهيم قران به اين حد رسيدند.
قوانين رسيدن به حال خوش؛ حال خوش بهاي سنگيني دارد. جداي از مشکلي که از عملي بد نصيب خودمان مي کنيم براي ديگران هم مشکل درست مي کنيم که بايد بهايش را بدهيم. اين حساب مربوط به دوراني است که درک کرده ايم. دوراني را که مربوط به قبل از تولد است را نمي دانيم که چيست تا بخواهيم بهايش را بدهيم.
کاري که ما مي توانيم بکنيم اينکه برخي بذرهاي تلخ را به هرحال کاشته ايم ولي بايد از حالا به بعد بذر نيکو بکاريم. تا درآينده بذرهاي تلخ ذره ذره باقي نماند. بذرهاي بد، همه ضدارزشهاست و بذرهاي نيکو صفات خوب انسان هستند. مشکلات فعلي امتحان نيست. نتيجه بذرهاي بد گذشته است. با اين حال حساب را بايد پرداخت کرد. پس بايد به اطراف توجه کرد. اينکه پاداش دست ياري مي دهد يعني وقتي در صراط مستقيم باشيم زمين، آسفالت، درخت ، مردم و ... همه کمک مي کنند. وقتي بذر نيکو کاشتي هم خوراک کافي برداشت مي کنيم و هم زير سايه اش استراحت مي کنيم. هرچيزي که بار معنوي داشته باشد بار مادي هم با خود خواهد داشت. پس آن کنيد که فرمان است ( فرامين الهي ... ) که روشن و آشکار است. آداب عبادي خوب است ولي اگر همراه با فرمان ها نباشد به جايي نمي رسيم.

×××××       حال خوش ( قسمت سوم )

برداشت از قسمت سوم سي دي آقاي مهندس؛‌

مادراين جهان و آن جهان و همه جهان ها به دنبال حال خوش مي گرديم.
زندگي را نگاه کنيم. هردوي زندگي و آخرت ارزشمند و عزيز هستند. زندگي شاهکار خلقت است. زندگي اي که همه خوبي ها وبدي ها درآن نهاده شده.  هزينه و تلاش مي کنيم تا به حال خوش برسيم ولي هرچه بيشتر تلاش مي کنيم حال خوش از ما فرار مي کند. به سراغ همه چيزهايي که فکر مي کنيم حالمان را خوش مي کند مي رويم و بعداز رسيدن به انها درميابيم که همچنان حالمان خوش نيست. همه ضدارزشها درابتدا حال خوشي مي دهند ولي بعد همه چيز درزندگي وابسته به آن ها مي شود. حالا براي رسيدن به حال خوش چه قانوني وجود دارد؟  - چيزي که حال مرا خوب کند و حال هيچ کس را خراب نکند خوب است. نشانه اش عمل سالم است. البته اين قانون مطلق نيست . مثل اجراي فرمانهاي الهي توسط پيامبر که حال خيلي ها را خراب مي کرد. حال خرابي ديگران مربوط به عمل غيرسالم خودش مي باشد. قوانين الهي براي رسيدن به حال خوش است. مجموعه اين قوانين پرهيز از ضدارزشها و پرداختن به ارزشهاست. مثل دزدي که حال ديگران را خراب مي کند. اما  شاه کليد موضوع ، انجام عمل سالم است که پيچيدگي هاي زيادي دارد . بايد کشف شود . داشتن حال خوش و انجام عمل سالم قيمت بسيار سنگيني دارد. بايد پوست آدم کنده شود . مثل يادگرفتن و نواختن ساز. خوبي ها و بدهي ها مثل همين يادگرفتن و انجام به عمل نواختن است. عمل سالم هم همين است . بايد انقدر انجام بدهي و غلط بزني تا ياد بگيري. قيمتش خيلي پيچيدگي هاي عجيب و غريب دارد. يک جايي بايد پولت را ببخشي و جايي بايد بگيري. درجايي بايد سکوت کرد و درجايي بايد حرف زد. درجايي بايد بخوري و درجايي گرسنه باشي. اينها را بايد يادگرفت ، حس کرد و تفکر کرد. رسيدن به حال خوش قانون ثابتي ندارد. درهزاران موضوع روزانه زندگي بايد تصميم بگيريم. اما يک مشکل ديگر ؛ نيروهاي تخريبي و بازدارنده و يا شيطاني است. که همه چيز را برعکس نشان مي دهند. با انگشت بهشت را نشان مي دهند و با لگد به جهنم مي برند. مثالهايي که منجر به آسيب به ديگران مي شود و باعث تخريب خودمان مي شود و يا هزاران توجيه ديگر براي رسيدن به خواسته هايمان.
با همه اينها اما تاحدودي قوانين نظام مندي وجود دارد؛ صفر کردن حساب باخود - دوري از ضدارزشها و رفتن به سمت ارزشها - خدمت گزاربودن - دوست داشتن هستي - فاصله از جهل و کسب دانايي و زندگي در زمان حال . که البته رعايت همه اين موارد براي هيچ کس به اين زودي ها ممکن نيست.

******    حال خوش ( قسمت دوم)

برداشت ازقسمت دوم سي دي مهندس؛                       

اراده حد و مرز دارد . اراده بايد در حدواندازه شخص باشد. قدرت و ابزارهاي ديگري براي انجام مي خواهد. يکسري صفات به سخن نيست که تصميم به انجام آني آن بگيريم مثل راستگويي که يک لفظ نيست بلکه يک فرايند است. براي رسيدن به راستگويي احتياج به طي مسير راستگويي و کارنامه دارد. به آن اعمالي بستگي دارد که ما را وادار ميکند که دوتا شخصيت دروني و ظاهري داشته باشد. محبت ،کينه و ... فرايند است و نياز به يک سري اعمال دارد تا درست شوند. اگر تصميم آني بگيريم که دروغگويي را يکمرتبه به راستگويي تبديل کنيم مثل اتومبيل مي ماند که با سرعت بال در حرکت روبه جلو ست و ما بخواهيم يکباره دنده را معکوس کنيم و وارد دنده عقب کنيم.
راستگويي يا دروغگويي هدف نيست. وسيله است براي رسيدن به آرامش يا نابودي. موضوع اين است که ارزشها يا ضدارزشها مي گردند و آدمي را انتخاب مي کنند که زمينه را براي ورودشان فراهم کرده باشد. فجور و تقوا هردو الهامند و مي گردند جايگاه خودشان (آدمي) را پيدا مي کنند. ريشه صفات زشت، جهل و ناداني است. بايد پالايش کرد و همه را با هم ذره ذره درمان کرد. يکي يکي نمي شود. ديو يا تاريکي به راحتي بيرون نمي رود. بايد نور بيايد تا آرام آرام تاريکي خارج شود. بايد به ارامي صفات نيک را کاشت تا بذرهاي زهراگين از زمين ما کوچ کنند.

******      حال خوش ( قسمت اول)

برداشت از قسمت اول سي دي مهندس دژاکام ؛

                                       
برخي آدم ها از خود فرار مي کنند. سخن و افزايش اطلاعات مقدمه است که براي شروع خيلي خوب است. ولي انديشه بايد وارد عمل شود. يعني بايد عمل بلافاصله پشت تفکر باشد و توجه به محيط اطراف. اين ويژگي در زمان تاريکي عادي بود که توجه درکار نبود. اما حالا که قدم به دنياي تازه نهاده ايم بايد توجه کنيم و به رحمت خداوند که کاملا جدي است ايمان کامل داشته باشيم. مهم اين نيست کجا هستيم، مهم اين است که روي ما به نور است يا پشت ما به نور. وقتي رو به نور باشيم بايد به آن نور ايمان کامل داشته باشيم . کار خوبي که ما انجام مي دهيم همان موقع پاداشش را ميگيريم. مثل حال خوبي که راهنما در زمان رهايي شاگرد دارد. حالا ميرويم سراغ کاشتن بذر نيکو که مي تواند محبت، دوستي ، انسانيت ،گذشت و .... باشد. دانه بد ‌هم ضدارزشهاست. اگر کينه بکارم کينه برداشت مي کنم. اگر راستي مي خواهم بايد راستي بکارم. اين دانه بايد آبياري بشود. آبياري اش با اجراي فرمان هاي الهي است.
اما بدنبال چه هستيم؟ هرکدام دنبال فکري هستيم. گاهي عقل با نفس اين درگيريها را دارد. آن چيزي که مي تواند خودم را به خودم نشان دهد از جنس دل است. بايد سيقل داده شود. از خودت بگذر تا به خود برسي.
چون انسانها دنبال چيزهايي مي گردند ولي وقتي به آن مي رسند مي بينند آن نبود وچون درچرخه هستند دائم درحال تغييرند. علتش اين است که تشخيص ها درست نيست. اشکال کار کجاست و واقعا بدنبال چه هستيم؟ حقيقت، که بوده و هست و خواهد بود.
آدمي که جستجو مي کند براي اين است که نمي داند. روح فقط به انسان داده شده. حيوانات نفس دارند. نفس درخت ، درخت را تعيين مي کند و... ،  از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. در يک سير از شکلي به شکل ديگر درمي ايد. داراي بقاست. نفس حقيقت است. دوتا خط موازي يک حقيقت است. اگر گندم بکاريم حتما گندم برداشت مي کنيم که اين حقيقت است. کاشتن دوشکل دارد. در صور آشکار مثل گندم ، حيوانات و انسان، و ديگري کاشتن در صور پنهان است مثل کاشتن انديشه و کردار. و اين حقيقت است . پس دانه هاي صفات منفي و مثبت هم کاشته و با تکرار آبياري مي شوند. تفاوتشان دراين است که صفات منفي خيلي سريعتر از صفات مثبت رشد مي کنند.

....... برداشت از سي دي تحمل

جلسه شنبه لژيون ۴-۲-۹۲

خلاصه سخنان استاد: اقابابک بعداز مشارکت بچه ها درباره اينکه وقتي نقطه تحمل کسي به آستانه آشوب و لحظه دشواري فرا رسيد چه بايد کرد صحبت کردند. اقابابک گفتند دراين لحظه بهترين کار چندثانيه صبر کردن و فکر درباره حرکت يا حرفي است که قرار است بزنيم. ايشان گفتند اگر مثلا لحظه عصبانيت رسيد حتي اگر قرار است مثلا جوابي بدهيم يا حتي مثلا ليواني را بشکنيم چند لحظه قبلش فکر کنيم که براي چه مي خواهيم اينکار را کنيم و بعد آن کار را انجام دهيم. موضوع برسر فکر کردن درباره لحظه استانه آشوب است. اگر چند بار اينکار را تکرار کنيم قطعا آرام آرام به مرحله اي مي رسيم که ديگر زماني فرا مي رسد که احساس مي کنيم اگر حرکات قبلي را انجام نمي داديم چه اتفاقي مي افتاد؟ ايا به غير از اين بوده که در اکثر مواقع پشيمان شده ايم؟ نکته مهم اين است که اگر انجام داديم و تمرين کرديم يعني اينکه اموزش را کاربردي کرده ايم و نقطه تحمل رو به افزايش خواهد رفت. موضوع بر سر تمرين کردن آن لحظات است. شايد در ابتدا فکر کنيم استانه اشوب فقط مربوط به لحظه خشم است که بيشتر به چشم مي ايد ولي اگر کمي همين الان فکر کنيم مي توانيم استانه هاي اشوب و يا خارج شدن از نقطه هاي تحمل زيادي را براي خودمان بشماريم. لحظاتي مثل خشم، عصبانيت، تنفر ، کينه ، تصوير ذهني بد ، يا حتي مثلا کفش خريدن،‌ حتي بازي کردن با فرزند و اينکه همين مسئله به ظاهر کوچک که اگر تمرينش کرديم خواهيم ديد که ضمن افزايش نقطه تحمل در کار مثبت چقد هم حال خودمان بهتر مي شود، و يا صحبت کردن با همسر و يا دوستان و همکاران و ديگران.  شکر.

 

.....   ساختار درون


در جلسات قبلی در مورد نفس و ساختار آن توضیح دادیم که نفس انسان از ذراتی تشکیل شده که این ذرات خواسته های انسان میباشد اعم از معقول و غیر معقول و تعریف نفس این بود که تعیین موجودیت مینمود و خواسته ها جهت به اجرا درآمدن باید فرمانشان توسط عقل صادر میشد که در این بین چون عقل به هر خواستۀ غیر معقولی فرمان اجرا نمیداد پس خواسته های نا معقول سعی میکردند تا به گونه ای قضاوت عقل را به اشتباه اندازند و یا اطلاعات غلط به آن برسانند و این کار را توسط ابزارهایی انجام میدادند مانند حسهای منفی .
در مورد حسهای منفی باید گفت هر کدام از این حسها درون انسان هم جاذبه دارند و هم دافعه یعنی ما را به سوی یکسری مسائل جذب کرده و از برخی دیگر دور یا دفع میکنند به عنوان مثال حس خشم به گونه ای عمل مینماید که اگر بخواهیم به آن فرصت دهیم انرژی ما را میگیرد و به قدری نیرومند میشود که کاملاً فرمان را از انسان خواهد گرفت پس در مقابله با آن باید از مقابلش کنار رفت و آن را رها نمود ولی در برابر مثلاً حس ترس باید به درونش رفت و با این کار ترس کاملاً محو میگردد و در مقابل حس ناامیدی که در انسان حالت سکون بوجود میآورد باید حرکت نمود ولی حرکت اصولی و درست .
این سه نیرو به صورت پیوسته در حال همکاری با یکدیگر هستند یعنی وقتی سعی میکنیم از ناامیدی خارج شویم ترس یا خشم سر راه ما قرار میگیرد و در مقابل ما خواهد ایستاد و با گرفتن انرژی ما دوباره انسان را به چاه ناامیدی برمیگرداند و این وضعیت ادامه دارد تا زمانی که دانایی ما افزایش یابد .      کليک ادامه ...

ادامه نوشته

.......  برداشت ازسي دي حقه هاي نفس

جلسه سه شنبه پارک طالقاني 21/ 9/ 91

دستور جلسه برداشت از سي دي حقه هاي نفس بود. فکر کنم 13 نفر بوديم. بچه ها همه صحبت کردند. اولين تغييري که خودِ من نسبت به پارسال و دوسال قبل احساس کردم که چقدر حتي تازه واردها هم دارند خوب صحبت مي کنند. علتش هم تغيير روش آموزش بود.

برداشت کلي از صحبت هاي لژيون:

صحبت از بازي هاي نفس شد که بي شمارند و هرچه قدر قدرت تشخيص بالابرود حقه ها بهتر دستشان رو مي شود. دونکته خيلي مهم است.

هادي: دربازي هاي نفس زمان از انسان گرفته مي شود و قدرت عمل را دراختيار مي گيرد.

عليرضا: تازماني که از دست خواسته هاي نفس فرار کنم او هم بدنبال من دائم حرکت مي کند و درهرلحظه و هرجا،‌ مي خواهد حرفش به کرسي بنشيند اما وقتي سنگم را به کلي با او وابکنم و مقابلش بايستم دران زمينه دست از سر برمي دارد و دنبال نقاط ضعف ديگري درمن مي گردد.

يکي ازتازه واردان که متاسفانه اسمش رو هنوز نمي دونم : صداقت با خودم باعث ميشه که در مواقعي که حقه اي به سراغم مي ايد اجازه تفکر کردن درباره اش را پيدا کنم و با تلاش بتوانم از دستش خلاص شود.

درکل ،‌ حقه ها جزء جداناپذير نفس و همراه هميشگي اوست تا شيطان به تعهداتش در روز ازل درمقابل قدرت مطلق عمل کند. پس اينکه فکر کنيم حقه هاي روزي ازبين خواهد رفت اينطور نيست بلکه فرد مي تواند به درجه اي برسد که دربرابر هر خواسته نامعقولي که با بازيهاي مختلف و گاه زيبا بروز مي کند گوش به فرمانش نبود و در عوض گوش به فرمان عقل داد.

.......  فلز وجودي و انرژي

 هيچ موجودي از خود نوري ندارد مگر اينکه خداوند به آن نوري داده باشد. 

                     

يعني اگر شخصي نوري به او داده نشده باشد احيا نمي شود وصرف انرژي براي او يعني هدر رفتن انرژي خودمان. يعني هنوز براي او مقدر نشده که نوري داده شود. وقتي هم به زور اصلاح شود به محض خارج شدن انرژي ما ، او دوباره به تاريکي برمي گردد. نتيجه اش اينکه اگر اصرار کنيم ممکن است خودمان هم از مسير خارج شويم. درباره مکان ها هم تا زماني که مغازه اي زمانش نرسيده باشد اگر شخصي بخواهد ان ويرانه را اباد کند خودش ويران مي شود. يعني اگر عشق و علم ان کار را داشته باشيم بايد اجازه آن کار داده شده باشد . فضاهايي که قابل تغيير نيستند نيرو مصرف کردن درآن فضا را بايد جدا کرد و دور شد. وقتي زمان تغيير فرا برسد قفلش باز مي شود. ما توي کارهايي که انجام ميدهيم تلاش خودمان را مي کنيم ولي وقتي جواب نمي دهد اينجا تکليف اين است که فاصله گرفته شود. وقتي به عمل سالم توجه کنيم قدرت تشخيصي داده مي شود که مي توانيم درست حرکت کنيم. اما در فضاهايي نيز که قابل تغيير هستند هم بايد به اندازه ظرفيت خودمان تلاش کنيم. يعني من تلاشم را انجام بدهم و بعد صبر کنم تا نتيجه اش مشخص شود مثل کشاورزي. وقتي کسي ميخواهد از اعتياد خارج شود بايد فلزش تغيير کند يعني بايد داناييش تغيير کند.   ادامه دارد ...

 

ادامه نوشته

برداشت از سي دي " از فرمانبرداري تا فرماندهي"

جلسه پنجشنبه ۴/۸/۹۱ لژیون

خلاصه سخنان راهنما:

فرمانبرداري براي نزديک شدن به فرمان عقل است. درجنگ اگر دشمن زرنگ باشد بيشترين ضربه را به ستاد فرماندهي مي زند مثل کاري که اعتياد با انسان مي کند يعني مرکز فرماندهي شهروجودي را آسيب مي زند. مواد مخدر به انسان وام مي دهد و سفته هم مي گيرد ، بعد تحت فرمانش هربلايي که خواست سر انسان مي آورد. قرار است نيروهاي ازدست رفته را برگردانيم و اين، کار يکشب و دوشب نيست. دارويي را که استفاده مي کنيم براي ساختن جسم و رسيدن به تعادل نسبي در روان است اما درست کردن جهان بيني وردي دارد و وردش توي مطالب خودِ جهان بيني است. يعني اگر مثلث دانايي رشد نکند و اضلاعش به تعادل نرسند به مشکل خواهيم خورد حتي اگر موفق به رهايي از مواد مخدر بشويم. هدف کنگره پيوند فيزيکي نيست. پيوند براي به حال خوش رسيدن و تعادل بايد هم فيزيکي باشد و هم دروني ( صورپنهان).  ادامه دارد ...

ادامه نوشته