آموزش مهارت " نه گفتن" به فرزندان.

چند تمرين ساده .. 

                              

1- از فرزند خود بخواهيد خلاصه اي از چند کاري که روزانه انجام مي دهد روي کاغذ بنويسد. مانند: خوردن غذاي سالم يا فست فود، دوست شدن با ديگران يا قهر کردن، راستگو بودن يا دروغ گفتن، گوش دادن به حرف معلم يا حرف زدن سر کلاس.
2- از فرزند خود بخواهيد شرايطي را به ياد آورد که همکلاسي يا دوستش از او چيزي خواسته که وي واقعا مايل به انجام آن نبوده است. مانند: اذيت کردن ديگر بچه ها، سيگارکشيدن، دزدي کردن، تقلب کردن ، دروغ گفتن و رعايت نکردن قوانين مدرسه.
3- حالا به فرزند خود بگوييد. يک راه حل براي عبور از چيزهايي مثل موارد 1و2 ( خواسته هاي نامعقول ) ، "خود داري" است. مثلا اگر احساس خوبي نسبت به انجام خواسته ديگران ندارد، لحظه اي درنگ کند و ببيند اگر به خواسته نادرست دوست خود عمل کند، چه خواهد شد؟
4- به فرزند خود نشان دهيد که چگونه مي تواند در برابريک خواسته نادرست قاطع باشد. مثلا اگر کسي از او مي خواهد که دروغ بگويد کودک مي تواند راست بايستد، مستقيم در چشمان طرف مقابل خيره شود، دست هايش را به کمر بزند و با يک صداي محکم بگويد:«من نمي خواهم دروغ بگويم.» از او بخواهيد که چند بار اين حالت را براي شما نمايش دهد. البته روش هاي ساده تر ديگري هم وجود دارد.
الف- از طرف مقابل درباره آن تقاضاي نادرست سؤال کند مثلا: به طرف مقابل که خواسته اي را از او دارد بگويد «تو مي خواهي من چه کاري انجام دهم؟ يا چرا مي خواهي چنين کاري انجام دهم؟»
ب- به طرف مقابلش استدلالي ارائه دهد. مثلا «من نمي خواهم به دردسر بيفتم. يا اگر آن کار را انجام دهم احساس بدي خواهم داشت و...»
ج- از روش "جايگزيني" استفاده کند. مثلا در قبال پيشنهاد نادرست دوستش، مي تواند يک کارخوب يا سرگرم کننده پيشنهاد دهد.
5- به فرزندتان ياد بدهيد اگر در شرايطي قرار گرفت که دوستش از او درخواست نادرستي داشت و اين روش ها مفيد واقع نشد، از آن دوست يا همکلاسي اش دوري کند. براي آموزش اين مهارت ها لازم است شما والدين عزيز، درخانه اين موقعيت ها را به صورت نقش بازي کردن براي فرزندتان به وجود آوريد تا او به صورت عملي در اين نقش ها قرار گيرد و آن را اجرا کند. اين بهترين نوعِ آموزش است.
نکته ؛ اگر به کودکانمان ياددهيم تا براي خود محدوديت ها و خط قرمز هايي قائل شوند و تحت تاثير فشارهاي محيطي قرار نگيرند، اين توانمندي منجر به افزايش اعتماد به نفس آن ها مي شود و در نهايت توانايي نه گفته به خواسته هاي نامعقول نفس خود را هم ياد خواهد گرفت.

منبع : پايگاه مجازي انگليسي زبان Teacher articles ؛ 

    هرچه انسان شو شودش بيشترباشد ارامشش بيشتر است

بيشتر صفات خداوند را انسان هم مي تواند داشته باشد. تفاوتش در قطره و دريا بودن است. شو شود هم درانسانها قطعا هست ولي نوعش فرق دارد. نوعي از شو شود خدا در جهان بيرون است. ذهن ما همان حکم شو شود را دارد. مثلا وقتي قرمه سبزي، تصويرش در ذهن ما ساخته مي شود. درجهان فيزيکي شو شودها تابع قوانيني است 1- زمان  (براي اموزش و تکامل) 2- ماده
خوشبختي و بدبختي انسان به همين شو شود بستگي دارد. آنهايي موفقند که اين شو شودها را بيشتر قابل لمس مي کنند. مثلا مي گويم صبح بيدار شوم اگر بيدار شدم شو شود انجام شده ولي اگر بلند نشدم شو شود نمي شود.
مثل بدهي ، ورزش ،‌اعتياد، روابط ، ...   ادامه دارد ...

ادامه نوشته

           آرامش

                            آرامش بزرگترین نعمتی است که میتوانیم داشته باشیم        

                              

هر کاری که انجام میدهیم ، خانه آخر رسیدن به آرامش است . آدمها بهشت و جهنم را مثال میزنند ، بهشت و جهنم همینجا در درون ماست ، در همین لژیون دو نفر که پیش هم نشسته اند ، میتواند یکی بهشتی و دیگری جهنمی باشد ، حس درون آدم میتواند از درون به بیرون منتقل شود . اولین پایه آرامش داشتن تعادل جسمی و یک جسم سالم است و باید یک جسم سالم داشته باشیم در غیر اینصورت تمام آنها هیچ ارزشی ندارند ، اگر جسم سالم نباشد ، آرامش نداریم ، یک درد بدنی و جسمی میتواند تمام آرامش ما را به هم بریزد .سلامتی و امنیت  دو نعمت بزرگ است ، خواب خوب و ورزش منظم سیستم ایکس را به سلامتی میرساند و نقش بزرگی در داشتن روان سالم ایجاد میکنند که  کم کم بتوانیم جهان بینی خود را تقویت کنیم . آسایش هم رکن مهمی است باید یاد بگیریم با داشتن حداقل امکانات زندگی را اداره کنیم . همه خراب کاریها را کرده ایم و حالا میگوییم آرامش نداریم ،  نباید  طلبکار باشیم چون بدهکار هستیم ، زندگی خود و دیگران را خراب کرده ایم.
تابلوی جهل حس طلبکاری است ، و میزان رنج آدمها با جهل آنها برابری میکند .

منبع: لژيون آقاي خدامي

   نقطه سرخط

جلسه پنجشنبه ۲۴/۵/۹۲ - وادي سيزده

خلاصه سخنان استاد:   همه ما توي زندگي خواسته يا ناخواسته يکسري اهدافي داريم. ميل به خوب بودن يکي از صفات آدمي است چون تکه اي از خداست. خطي را ترسيم مي کنيم چه مثبت چه منفي . اعتياد من خواسته نبود. هدف را نفس اماره من ترسيم کرده بود. کم کم ناخواسته به آن رسيدم. چون فرمانرواي من عقل نبود، نفس بود. شهر وجودي من تحت اختيار نفس بود و خطي که ترسيم کردم اعتياد بود.
هرخطي از نقطه ها تشکيل شده. اين نقطه ها در زندگي مسير رسيدن به اهداف است. اين نقطه ها ايستگاههاي مختلف زندگي است. هدف نفس مصرف چند گرم مواد بود ، نقطه هايش مصرف هاي پي در پي. از اول روزي 10 تا دروغ نمي گفتم ،‌کم کم شد روزي 10 تا. يا هرضد ارزشي ديگر.
براي رسيدن به روشنايي ، کليد اصلي از دست دادن نقاط منفي گذشته است. يعني بايد ضدارزشها را نقطه پاياني بگذارم تا بتوانم وارد خط بعدي و مثبت شوم. اگر مي خواهم به سفر دوم برسم بايد براي نئشه بازي نقطه پايان بگذارم. اگر اين نقطه را گذاشتم به خط بعدي يعني رهايي از مصرف مواد مي رسم.  اما نکته مهم ديگر اينکه تازه خط جديدي براي درمانم شرع مي شود. قشنگي کار گذاشتن نقطه پايان هرعمل است. بايد ضد ارزشها را کم کرد و جهان بيني را قوي کرد تا اين نقطه ها دقيقتر و باشد.
پس بايد ياد بگيريم توي زندگي پايان ضدارزشها نقطه بگذاريم اگر اين نقطه ها را نگذاريم کائنات نقطه بدجوري مي گذارد و تاوانها بايد داد. در کائنات هيچ چيزي آخر ندارد. چون وقتي به دانايي رسيديم تازه مي فهميم چقدر نادانيم . يادمان باشد وقتي نقطه پايان در ضدارزشها گذاشتيم خط جديدي بايد ترسيم کنيم. معني ديگر اين وادي اين است که پايان قبلي ، شروعي ديگر است.

  سئوال و جواب از استاد جهان بيني کنگره 60

                     

*وقتی ما در مقطعی حال خوبی نداریم، چگونه راحت تر بفهمیم دلیل حال خراب ما در چیست و چه چیزی را باید در خود ببینیم و نسبت به اصلاحش اقدام نماییم؟

معمولأ کنگره 60 آموزشی که به ما می دهد این است که ما خود کاوشگر می شویم و مطالب به شما کمک می کند که شما مثل یک شخص جوینده اشکال را پیدا کنید، پس اول باید تفکر کنیم. این که آیا مطلبی به ذهنتان می رسد یا نشانه هایی وجود دارد؟ وقتی تفکر می کنیم نیروی القا، احیا و تحرک به کمک ما می آیند و شما در آن مشکل هدایت می شوی و به احتمال زیاد جواب مشکل را پیدا می کنی و اگر این اتفاق نیفتاد، ناامید نشوید و به تفکر خود ادامه دهید و در نهایت این که از مشورت معلم یا راهنمای خود استفاده کنید، معمولا" وقتی انسان دنبال اشکالی برود، خودبخود به او کمک می شود به شرطی که بخواهید اشکال را پیدا کنید سپس پاسخ داده می شود و اینطور نیست که بلافاصله جواب مشخص شود.

ادامه دارد ...

ادامه نوشته

   اغاز سقوط انسان  کبـــر   است

برای دانستن کبر باید تعریف شرک را بدانیم و آنگاه به تعریف کبر و تفاوتش با شرک و دیگر صفات ضد ارزشی بپردازیم.

                

شرک یعنی در عمل و نه در کلام و نه در ظاهر زمانی که شرایط ایجاب می‌کند فرمان کس دیگری به غیر از خدا را اجرا کنیم. در همه ادیان فرمان‌هايی وجود دارد، مثل رشوه نگرفتن، دروغ نگفتن و ...حالا اگر به فردی پیشنهاد خوبی شود و او با آنکه می‌داند ضدارزش است، آن رشوه را قبول کند، می‌شود گفت که شرک ورزیده است.

در داستان آدم و حوا شیطان به آنها می‌گوید که به درخت نزدیک شوید و از آن استفاده کنید چرا که تبدیل به یک چیز بهتری خواهید شد و آنها نقض فرمان می‌کنند و شرک اتفاق می‌افتد و زمانی که با خداوند روبه‌رو می‌شوند، خداوند دستور می‌دهد و می‌گوید شما باید بروید پایین و بخششی وجود ندارد .در کلام الله هم آمده که در شرک بخششی وجود ندارد .

...ادامه دارد 

ادامه نوشته

    اميد و نااميدي زاييده انديشه

همه چیز برمیگردد به اندیشه . اندیشه ما یک شعبده بازی بزرگی را انجام میدهد و این اندیشه برای همه موجودات است ، اندیشیدن مانند هوا در اختیار همگان قرار دارد که میتواند هم مثبت باشد هم منفی ، میتواند مخرب باشد و یا سازنده که میتوان گفت : این اندیشه مخرب یا سازنده به خود شخص برمیگردد ممکن است بعضی ها بگویند که ما دنبال خیال پردازی نیستیم ، که باید بگویم که قدرت خیال یکی از شاهکارهای خلقت میباشد ، بر مبنای خیال است که ما برای زندگی خودمان برنامه ریزی میکنیم ، اگر شما خیال نکنید که به رهایی یا کمک راهنمایی میرسید هرگز به اینها نخواهید رسید ، پس همه چیز بر مبنای یک خیال شروع میشود ، قدرت خیال و اندیشیدن خیلی خیلی بالاست و شاید ما آنرا خیلی دست کم بگیریم و یا آنرا نیرومند ندانیم و یا تمام افکارمان را روی معیارهای مادی برنامه ریزی کنیم ، بنابراین افرادی که توانا هستند از قدرت خیال ، بسیار بسیار استفاده میکنند .

                     

ما برای تصمیم گیری یک معیارهایی را در نظر میگیریم و بر مبنای آن معیارها حرکت میکنیم ، مثلا برای ازدواج ، یکسری معیارها در نظر میگیرید و بر مبنای آنها میسنجید ، حالا یک وقت انسان می اندیشد وبر مبنای اندیشه تصمیم میگیرد که وقتی اندیشه در جهت مثبت باشد به آن میگوییم امید و اگر با دید منفی به آن اندیشه بنگریم می شود ناامیدی .

منبع: وبلاگ آقاي خدامي

    تبريک

ضمن تبریک و خداقوت به عزیزانی که در سايت کنگره مشغول خدمتند. صمیمانه تشکر می کنم و برایشان بهترین ها ر آرزومندم.

 

       کم رويي و پررويي

جلسه لژيون ۳/۵/۹۲

خلاصه سخنان راهنما؛
دليل پررو بودن يا کم روي بودن چيزي بغير رفتارهاي از سر بي تعادلي نيست. براي اينکه بدانيم و بتوانيم حرفمان را بجا و به اندازه بزنيم که اثر گذاري اش هم براي خودمان مشهود باشد وهم براي ديگران بايد چهار فاکتور را در نظر داشت.
شخص مناسب ، ‌شيوه مناسب ، زمان مناسب و مکان مناسب.
هرسخن جايي و هر نکته مکاني دارد.
اينکه بتوانيم تشخيص دهيم شخص که داريم با او صحبت مي کنيم مناسب براي صحبت ما هست يا نه ؟
اينکه بتوانيم تشخيص دهيم با چه شيوه اي بايد صحبت يا رفتار کرد؟ اينکه کسي بگويد من روشم و اخلاقم يک جور است اشتباه است.
اينکه بدانم ايا مکاني که مي خواهم حرفي را بزنم جاي مناسب يا زمان مناسبش هست يا نه ؟  همه اينها بستگي به قدرت تشخيصي دارد که منشاء اين قدرت تشخيص فقط همان دانايي است.  دانايي هم که ياد گرفتيم با آموزش و تجربه و تفکر سالم است.
اين قدرت تشخيص برمي گردد به تعادلي که من بايد کسب کنم. براي به تعادل رسيدن هم چاره نيست جز سربه فرمان ها سپردن تا رسيدن به فرماندهي.