........   درباره مشکلات سفر

جلسه لژيون-پنجشنبه ۲۶-۱۱-۹۱

گزيده هايي از راهنما:
وقتي خوب داري سفر مي کني اتفاقاتي که مي افتد طبيعي است و فقط بايد صبر کرد. اما وقتي خوب سفر نکني اتفاقات را بايد در سفر بررسي و ايراد را پيدا کرد. قدرت شناسايي نفس در اولويت است. براي انجام خواسته هاي معقول و نامعقول. اين شناخت هم با شناختن گنج درون خودم امکان پذير است. مهمترين و اولين کسي که حاشيه براي من درست مي کند خودِ‌من هستم. خدمت و آموزشی که بخواهد حال آدم را خراب کند به درد نمي خورد. براي اينکه بفهمم حس بد درون هست يا نه نشانه اش حال خرابي من است. مثلا وقي از حسادت ديگران ناراحت مي شوم معني اش اين است که خودم حسادت دارم. يا منيت و خيلي چيزهاي ديگر.../ پذيرش آنقدر مهم است که بايد آن را در درون خودم بوجود آورم. شيطان زبان ندارد و مجبور است براي رسيدن به خواسته هايش با زبان يا رفتار يا خواسته هاي ديگران به درون من رسوخ کند و عقل را در اختيار بگيرد.
نکته اينکه اگر 1 را گفتم و ديدم خراب شده مواظب باشم و فکر کنم که 2 و 3 را نگويم وگرنه ادامه پيدا مي کند و اختيارش از دست من در مي رود. خاصيت ذهن بيمار اين است که از ده تا مطلب خوب و بد چيزهايي که بد است را مي بيند. براي سرعت در پيشرفت، در کنگره ممکن است يک قانون را چند ماه يکبار يا سالانه عوض کند. نگاه آدم ها از خواسته هاي درون نشات مي گيرد. تفکر خلاق در شرايط سخت بوجود مي ايد. پس سفر هرکسي در هر شرايطي که باشد بهترين شرايط براي به رهايي رسيدن آن فرد است.

.....   وادي 9

جلسه لژيون- شنبه ۲۱-۱۱-۹۱

بخشي از آموزش هاي راهنما:

قرار است من نيروهاي بازدارنده را بشناسم و بدل آنها را انجام دهم. بايد توي فرمان عقل مسير را طي کنم. انجامش توي کارهاي ريز است. بدل انجام نيروهاي بازدارنده عمل کردن به دستورات و قوانين است. يادمان باشد بايد کار دست نفس داد تا نفس کار دست ما ندهد. آن راهي که مي تواند جلوي جذابيت هاي قديمي را بگيرد اين است که در سفر اول با نفس اماره مقابله کرد.

برداشتي از مشارکت ها:

دراين وادي وقتي صحبت از حرکت براي رسيدن به نقطه تحمل مي شود بايد به حرکت در جهت ارزشها توجه خاص کرد. دراين مسير وقتي توجه به ارزشها بيشتر باشد، انرژي اي که در ضدارزشها نهفته است مکمل هايي مي شوند براي تقويت ارزشها و بالارفتن تحمل در انجام سختي ها. بالا رفتن تحمل در ارزشها و ضد ارزشها هردو وجود دارد منتهي در مسير ضدارزشها تفکر،تجربه و آموزش جايي ندارد و فقط لذت است که جاي همه را مي گيرد. اما در مسير ارزشها که با سختي هايي همراه است تفکر ،‌تجربه و آموزش جدايي ناپذير است. نکته ديگر اينکه بايد همزمان، هم به انجام ارزشها توجه نمود و هم  انجام ندادن ضدارزشها تا ازاين طريق به مثلث دانايي موثر رسيد.

..... افکار منفي ( درگيري هاي ذهني درسفر اول)

جلسه لژيون-پنجشنبه 19/ 11 / 91
خلاصه سخنان راهنما:
جاي خوشحالي دارد که قبلا ايرادها ديده نمي شد ولي الان ديده مي شود. ولي بايد توجه کرد که آزاري که ذهن مي بيند آيا از نيروهاي بازدارنده است يا نه؟ بايد هوشيار باشيم که چه اتفاقاتي در من درحال انجام است تا انرژي منفي به آن موضوع ندهم. بايد منشاء آن فکرهاي مخرب را پيدا کرد. چون نفس اماره با وجود زيرکي ، خيلي هم احمق است چون ترازو ندارد مثل موقعي که مواد وقتي بالاست به مصرف کننده کاري ندارد ولي وقتي کم مي شود شروع مي کند به بازي. الان در سفر اول نمي توانيم خيلي چيزها را ببخشيم ولي بايد فراموش کنيم. شيطان وارد افکار و انديشه ء کسي مي شود که دنباله خودش نباشد يعني وقتي زماني که نمي خواهد عبد شيطان باشد. ضدارزش زماني اتفاق مي افتد که از چيزي خبر داريم و باز انجامش مي دهيم يعني وقتي نمي دانيم و کار بدي را انجام مي دهيم تا آن زمان ضدارزش معني ندارد. قوانين آسماني متصل به قوانين زميني هستند يعني اگر قرار است آدم درستي شويم بايد قوانين زميني را درست انجام دهيم تا بتوانيم به آسمان وصل شويم. هيچ ضدارزشي اتفاق نمي افتد مگر لباس تقوا و خوبي به آن پوشيده شود.  خدمت دروازه ورود به تاريکي هاست. براي اينکه بتوانيم از مشکلات خارج شويم.

....  اندر حکايت آموزش و پرورش ( دانايي)

در کتاب پندنامه پارسايي، برگرفته از نوشته هاي باستاني و پهلوي آمده است:

رفتار تو همان است که آموخته اي. بپرس براي فراگرفتن نه آزمودن. آن که مي داند و مي آموزد مي رهاند، آن که مي داند و نمي آموزد مي ايستاند و آن که نمي داند و نمي خواهد بداند مي ميراند. بياموز پيش از آنکه در آموزشکده زندگي آموخته شوي و بيدارشو پيش از آنکه روزگار بيدارت کند. تا دانش آموز دل به آموختن ندهد چيزي درنيابد. آموزنده دانا را بردانش آموز راستادي هايي ( حق هايي) است بدين سان که؛ از وي بسيار مپرسي و چون نخواهد پاسخ دهد پافشاري مکي. هرگاه خسته باشد دست از وي بداري، با دست و چشم به او اشاره مکني، درنشست او با کسي سرگوشي سخن مگويي، راي وارونه ديگري را به رخ او مکشي، رازش آشکار مکني، از کسي نزد وي بد مگويي، روبروي و در نبود او، وي را نگاهداري، هرگاه با گروهي باشد به همه و به ويژه به او درود فرستي، فروتر از او نشيني و در انجام دادن کاري که دارد و در ياري کردن به او برديگران پيشي گيري. با آموزش و پرورش هرچيزي درست شدني است. يکي از آماج هاي آموزش و پرورش مي بايست آموختن چگونگي بهره برداري از زمان باشد. سه منش از کلاغ بياموز؛ جفت گيري پنهان، پي روزي رفتن در پسينگاه و دورانديشي و هشياري. همان گونه که در بوته آتش و زير پتک آهنگر يک آهن نخاله به يک تيغ نازک و گرانبها فرا مي گردد، آموزش و پرورش نيز روان هاي کژ و زمخت و ناهموار و بي اوج را به روان هاي پاک و درست و آراسته و گرانبها فرا مي گرداند.

..... اجراي آموزش ها ، کليد رسيدن به دانايي

جلسه لژيون - پنجشنبه  12/ 11/ 91

خلاصه سخنان راهنما ؛
موقعي که دنيا به کام نيست بايد صبوري کرد. وقتي هم به کام بود نبايد مغرور شد. مهم درگير نشدن با مشکل است. بايد زمان داد تا درست شود بايد انرژي مثبت داد تا راهها باز شود.
دانايي راحت از آن چيزي است که فکرش را کنيم . در کنار رسيدن به دانايي است که مي توان از اعتياد جدا شد. خيلي از ما داناييم يعني خيلي از چيزها را مي دانيم و يا ياد مي گيريم ولي چرا به مشکل مي خوريم؟ چون آن دانايي موثر نشده است. چرا؟ چون نيروهاي شيطاني دست مي گذارند روي اينکه ما کارها يا اموزش ها را نتوانيم اجرا کنيم. مي دانيم که راهنما راه را رفته و نتيجه گرفته ولي چرا درس نمي گيريم؟ چرا تجربه ديگران را دوباره انجام مي دهيم؟ چون يا خوب تفکر نمي کنيم و يا در پي گرفتن آموزش نيستيم. هرکس خودش مي تواند بفهمد  که به دانايي موثر رسيده يا نه؟ نشانه اش قدرت به اجرا درآوردن کارهايي است که بايد انجام دهد و يا انجام ندادن کارهايي است که نبايد انجام دهد. رسيدن به دانايي و ناداني هيچ کاري ندارد. چون هردو در انجام دادن خلاصه مي شوند. اينکه هرکاري را بتوانين سرجاي خودش انجام دهيم. يا خيلي از آموزش ها را اجرا نمي کنيم ، يا از تجربه ديگران درس نمي گيريم و يا اينکه منيت دارد باعث مي شود که کارها را درست انجام ندهيم. گاهي اشتباه مي کنيم و بعد قبول داريم اما وقتي مي خواهيم اصلاحش کنيم ترس نمي گذارد اصلاحش را انجام دهيم. نکته مهم، قدرت به اجرا درآوردن اطلاعاتي است که ياد گرفته ايم و دقيقا" نيروهاي بازدارنده هم مي آيند يا حس ها را خراب مي کنند و يا افکار منفي مي اورند.  روش تدريجي کاربردي است و بايد آموزش ها را اجرا کرد. موضوع برسر فريب ندادن خودمان است. اگر قدر ندانيم و آموزش ها را اجرا نکنيم ، فرصت از ما گرفته خواهد شد.

 

...... رهجو در کنگره 60

     جلسه لژيون-  شنبه 7/ 11/ 91      

خلاصه سخنان راهنما:
کنگره روح را پاکيزه مي کند. دراين حمام سعي مي شود همه ضدارزشها باهم توي آب پاک شوند. نفس زنده مي شود. پرورش مي يابد. رهجوي درمان اعتياد با يک دانشجوي دانشگاه خيلي فرق دارد. وظيفه در دانشگاه براي استاد در قبال پولي است که دريافت مي کند ولي راهنماي درمان اعتياد براي انسانها و درون خودش کار مي کند. اگر قبول کنم که در حل مشکلات مانده بودم تازه مي توانم شروعي خوب براي يک رهجوي واقعي باشم. براي رهجوي واقعي بودن، اول بايد قبول کنم که يک رهجو هستم وبعد بروم سراغ وظايف. تمام و کمال در اختيار کنگره باشم. براي بيدار کردن نفس در کنگره،‌استادي مي خواهد که قبلا" خودش نفسش را بيدار کرده باشد.  اگر در تمام لحظات رهجوي واقعي باشم رحمت خدا هم نازل مي شود. براي رهجوي واقعي بودن بايد استاد را دنبال کرد تا جواب سئوالات را گرفت. يک رهجو به اندازه تمام لحظات ، مي توان برايش وظيفه بيان کرد.
زنجيرهاي خويش ،‌ اعتقادات پوسيده ذهن هستند که هرچند سخت ولي در دنيا بايد پاره شوند. موقعي درمان اعتياد شکل کامل مي گيرد که ديگر خواب مصرف ديده نشود. رهجو بايد عيب ياب خوبي در خودش باشد تا بتواند بفهمد از کجاها ضربه مي خورد.  چيزي که فقط جلوي وسوسه را مي گيرد دانايي است. اگر يک نگاهي به گذشته داشته باشم ، آنوقت مي توانم براي فرمانبردار بودن خيلي از تفکرات را برگردانم. اول از همه بايد با خود صداقت داشته باشم تا بتوانم با ديگران و خداهم صداق باشم. هرچيزي که به ذهن مي آيد و فکر مي کنم اهميت ندارد، همان ، ممکن است نکته کليدي در درمان من باشد. خيلي از مسائل توي ذهن بيمار، واقعي نيست اما به شکل واقعي نشان داده مي شود. نيروهاي شيطاني براي گول زدن عقل، خودشان  را با لباسهاي مبدل مي پوشانند. اين اتفاق ، هم در صور آشکار مي افتد و هم در صور پنهان.

مشارکت کننده ها: عباس - محمد- محسن- قدرت- رحيم- فرهاد- محمد- سعيد و محسن.

...... براي من و آنان که قدم در راهي تازه نهاده ایم

بعضي وقتها نفَسِ آدم بند مي آيد. نه از مشکلات تنفسي بلکه از واقعيت هايي که لمس مي شود و آدم حس مي کند. همين هفته گذشته هم يه جايي بودم  و واقعا" نفسم بند آمد. موهاي بدنم سيخ شد و بغض سراسر وجودم را فراگرفت و هنوز هم که چند روز از ان ماجرا گذشته اما همچنان گيج و گنگم. البته نه از ابهام يا از نفهمي . بلکه از اينکه مدتها بدنبال چگونگي باور قوي مي گشتم و يه جورايي مي خواستم برايم اتفاق بيافتد که افتاد. هرآن چه که در ذهن باشد يا اتفاق افتاده ، با مي افتد و يا اتفاق خواهد افتاد ( اين کلام را از آقاي مهندس بياد دارم )
اما ماجرا. به اقتضاي شغلم خبري را پيگيري مي کردم ، شرکت در مشهد است که وقتي کار به اتمام رسيد خيلي سود اقتصادي هم برايش در برداشت و مشتري هاي زيادي از داخل و خارج رجوع کردند و طبق گفته مديرآن شرکت مسبب خوشحالي خيلي ها شد.  بعداز آن ماجرا مدير آن شرکت از من دعوت کرد هروقت گذرم به مشهد افتاد برم و سري به او و کارخانه اش بزنم. هفته گذشته من هم با خانواده ام قسمت شد رفتيم مشهد ، به آقاي ... زنگ زدم و رفتيم به ميهماني. قبلش بگم در ذهنم مدتها بود که تصويرهايي آمده بود که رنگ اقتصادي داشت. اما بعداز برخورد با او و ماجرايي که اتفاق افتاد ، آن رنگ کلا" بي رنگ شد و جايش را بهت و شگفت زدگي و باورهاي کنگره اي گرفت. وقتي به ميهماني رفتيم از قبل آماده بود که من و همسر و فرزندم را ببيند. در بين صحبتها متوجه شدم که ايشان دکتراست و تخصصش مشاوره خانواده ها و تدريش دانشگاهي است. اما چيزي که موهاي من و همسرم را سيخ کرد و تا چند لحظه اي هرسه تايي به اشک هاي حلقه زده در چشمانمان خيره شده بوديم اين بود: او داشت از کارخانه اش مي گفت و از کارگرانش که 80 درصدشان بچه هاي رها يافته از دام اعتياد بودند و درصدي هم از بچه هاي بي خانمان و حتي تعدادي از بزه کارهاي سابق که حالا سرشان سرگم زندگي است. و اينکه من ازجايي دراين سرزمين کاري انجام دادم که اولش وظيفه ام بود، بعد به قدرداني آن شرکت رسيد و پايانش به بچه هايي که حسشان با من يکي است. و اينکه چه اين اتفاق که تصادفي هم نيست چه پيام هايي براي من دارد. تعدادي از پيام وادي ها برايم مرور شده است ولي هنوز هم گيجم. اما غريبه با اين حس نيستم چون باورش دارم.
و اما براي آنان که هنوز به نيروهاي قدرت مطلق اعتقاد کامل پيدا نکرده اند. باهمديگر دست ها را به سوي آسمان بلند کنيم و تا آنچه برداشت ننموده ايم از ادامه باز نايستيم.

...  آموزه اي از وادي 8

دستور جلسه لژيون - پنجشنبه - 5 / 11/ 91

خلاصه سخنان راهنما:
بايد انجام عمل سالم را ياد بگيرم. عمل سالم شايد اولش بازخوردهاي بد و ناراحت کننده اي داشته باشد که اگر بخاطر ديگران برگرديم عمل سالم خراب مي شود ولي اگر ادامه دهم هرچند با ناراحتي باشد اما با نتيجه اي که در پايان نشان مي دهد اطرافيان باور خواهند کرد که تغييرات در من انجام شده است. اگر خودمان دلمان به حال خودمان نسوزد کسي دلش براي ما نمي سوزد. بايد اول از همه خودم به چيزي اعتقاد داشته باشم تا باور من در ديگران اثر کند. باور من در گرو عمل سالم است. بايد از خيلي خواسته هاي نامعقول دست بکشم تا شخصيت از دست رفته به من بازگردد. اعتقاد من است که باعث مي شود رفتارم تغيير کند و اثرگذار باشد. مخالفت با خواسته هاي نامعقول خود و ديگران يعني عمل سالم.
شيطان زبان ندارد بلکه زبانش اطرافيان و ديگران هستند که با آنها زندگي مي کنيم و خواسته هايش را با زبان و رفتار ديگران به ما القاء مي کند.
کسي که در راه باشد حس ، رفتار، قيافه و خيلي مسائل ديگر در او نمايان است و اين موضوع اول از همه براي خود شخص مشخص مي شود.
واقعي بودن با واقعي وانمود کردن خيلي تفاوت دارد. مثل انجام دادن کارهاي شخصي در خانه تا کمي از بار روي ديگران کم شود و تا حدودي از خسارت هايي که به آنها وارده کرده ام جبران شود. بايد بستر خوب شدن را گسترش دهم. مثل دوست داشتن طبيعت در حد وسع و توان خودم.
دراين بحث بايد مواظب فرصتي که به من داده شده باشم. چون در کنگره هم عين طبيعت ، سيستم طوري طراحي شده که وقتي بدنبال درست کردن نباشم خود بخود فرصت از من گرفته مي شود و ممکن است ديگر هيچ وقت داده نشود.