برداشت از قسمت اول سي دي مهندس دژاکام ؛

                                       
برخي آدم ها از خود فرار مي کنند. سخن و افزايش اطلاعات مقدمه است که براي شروع خيلي خوب است. ولي انديشه بايد وارد عمل شود. يعني بايد عمل بلافاصله پشت تفکر باشد و توجه به محيط اطراف. اين ويژگي در زمان تاريکي عادي بود که توجه درکار نبود. اما حالا که قدم به دنياي تازه نهاده ايم بايد توجه کنيم و به رحمت خداوند که کاملا جدي است ايمان کامل داشته باشيم. مهم اين نيست کجا هستيم، مهم اين است که روي ما به نور است يا پشت ما به نور. وقتي رو به نور باشيم بايد به آن نور ايمان کامل داشته باشيم . کار خوبي که ما انجام مي دهيم همان موقع پاداشش را ميگيريم. مثل حال خوبي که راهنما در زمان رهايي شاگرد دارد. حالا ميرويم سراغ کاشتن بذر نيکو که مي تواند محبت، دوستي ، انسانيت ،گذشت و .... باشد. دانه بد ‌هم ضدارزشهاست. اگر کينه بکارم کينه برداشت مي کنم. اگر راستي مي خواهم بايد راستي بکارم. اين دانه بايد آبياري بشود. آبياري اش با اجراي فرمان هاي الهي است.
اما بدنبال چه هستيم؟ هرکدام دنبال فکري هستيم. گاهي عقل با نفس اين درگيريها را دارد. آن چيزي که مي تواند خودم را به خودم نشان دهد از جنس دل است. بايد سيقل داده شود. از خودت بگذر تا به خود برسي.
چون انسانها دنبال چيزهايي مي گردند ولي وقتي به آن مي رسند مي بينند آن نبود وچون درچرخه هستند دائم درحال تغييرند. علتش اين است که تشخيص ها درست نيست. اشکال کار کجاست و واقعا بدنبال چه هستيم؟ حقيقت، که بوده و هست و خواهد بود.
آدمي که جستجو مي کند براي اين است که نمي داند. روح فقط به انسان داده شده. حيوانات نفس دارند. نفس درخت ، درخت را تعيين مي کند و... ،  از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. در يک سير از شکلي به شکل ديگر درمي ايد. داراي بقاست. نفس حقيقت است. دوتا خط موازي يک حقيقت است. اگر گندم بکاريم حتما گندم برداشت مي کنيم که اين حقيقت است. کاشتن دوشکل دارد. در صور آشکار مثل گندم ، حيوانات و انسان، و ديگري کاشتن در صور پنهان است مثل کاشتن انديشه و کردار. و اين حقيقت است . پس دانه هاي صفات منفي و مثبت هم کاشته و با تکرار آبياري مي شوند. تفاوتشان دراين است که صفات منفي خيلي سريعتر از صفات مثبت رشد مي کنند.